-20%

خال سیاه عربی

 

خدا… این کلمه، این مفهوم، بزرگ‌ترین سؤال کودکی من بود و از سی‌وهفت سال پیش تا همین لحظۀ اکنون، مغزم دست گذاشته روی علامت سؤال صفحه‌کلید مغزم و هنوزاهنوز برنداشته. این مفهوم، این نیرو، این نور، این قدرت، این هر چی که هست، کیست؟ از کجا آمده؟ قرار است برای من چه‌کار کند و قرار است برایش چه‌کار کنم؟ خدا را توی همان چند سال اول کودکی از چند تا عینک مختلف دیدم. عینک اول عینک معلم‌های دینی‌مان بود. خدای معلم‌های دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینکی کائوچویی که یک سری مقررات دقیق و منظم وضع کرده بود سخت‌تر از مقررات مدرسه و هرکس دست از پا خطا می‌کرد، حسابش با آتش جهنم بود و سُرب داغ و میل گداخته به چشم؛ یک خدای اخمو و بی‌اعصاب که انگار همیشه از دندان‌درد رنج می‌برد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود. از این خدا خیلی می‌ترسیدم.

عینک بعدی عینک مادرم بود. مثل خودش بود این خدا؛ مثل مادرم؛ مهربان و صمیمی و یک بُغضی همیشه توی صدا و چشم‌هایش بود. این خدا را خیلی دوست داشتم. اگر کار بدی می‌کردم، سگ‌محلم می‌کرد؛ ولی با یک ببخشیدگفتنِ من، با یک «دوستت دارم به خدا»، با یک «مگه چند تا پسر داری که باهام حرف نمی‌زنی»، یخش می‌شکست و دوباره بغلم می‌کرد و می‌گفت: «پسر خوبی باش! من خیلی ناراحت می‌شم که سرت داد می‌زنم. دلم ریش می‌شه تا برگردی و بگی ببخش. »برای پرستیدن، پناه‌بردن و توسل‌کردن و چیزی‌خواستن سراغ همین خدا می‌رفتم. نه اینکه خداها متفاوت باشند، نه! خدا یک خدا بود و فقط پنجره‌ای که آدم‌ها از آن به او نگاه می‌کردند، فرق داشت. برای اینکه مطمئن شوم انتخابم درست بوده، چند باری هم همین خدایی را که معرفش مادرم بود، امتحان کردم و شانس آورد و قبول شد و من پس از همان امتحان‌ها بود که دیدم نه! جواب می‌دهد و کارش را بلد است و انتخابش کردم برای پرستیدن.

350,000  280,000 

توضیحات

 

حامد عسکری در ۱۰ خرداد ۱۳۶۱ در بم متولد شد. وی در زمینۀ شعر و ترانه فعالیت می‌کند و فارغ التحصیل لیسانس رشتۀ حقوق قضایی است و فوق دیپلم خود را در پایه لمعتین در حوزۀ علمیه گذرانده است. او بعد از سوم راهنمایی به حوزۀ علمیه رفت و مشغول تحصیل شد و در کنار آن دیپلم گرفت. عسکری از جوانی و دورۀ دانشجویی به انجمن‌ها راه پیدا کرد و با دوستان شاعر آشنا شد. «خانمی که شما باشید»، «سرمه‌ای»، «پری شب» و «حال و هوایی از ترنج و بلوچ» از آثار این شاعر است. «حال و هوایی از ترنج و بلوچ» عنوان نخستین مجموعه شعر این شاعر بود.این مجموعه 34 غزل و یک مثنوی رادر برمی‌گیرد که همگی بدون ذکر عنوان مشخص و تاریخ سرایش در این کتاب آمده‌اند. مسائل و موضوعات متنوع و به‌ویژه مضامین عاطفی دستمایه سرایش غزل‌های این مجموعه بوده است و شاعر در  تنها مثنوی این کتاب به موضوع شهر بم می‌پردازد. وی در «خانمی که شما باشید» فضا و ویژگی‌های این شهر و مردم آن را توصیف می کند.

 

 

اطلاعات بیشتر

وزن 265 g
ابعاد 20 × 12 × 2 cm
موضوع

نویسنده

ناشر

سال انتشار

تعداد صفحه

وزن

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.